تبليغاتX
عبدوئئ 2000ساله
روستای عبدوئی وقدمت 2000ساله
روستای عبدوئی که قدمتی بالغ بر ۲۰۰۰سال دارد واز سنگهای میخی (که متاسفانه در ۲سال گذشته ربوده شده اند )قدمت عبدوئی مشخص است .مردم این روستا همه ساله در فصول گرما به مناطق کوهستانی سفر کرده وباغها ودرختانی ازقبیل انجیر .بادام .انگور .گردو .انار .گلابی .و..........در مناطق سردسیر وکوهستانی داشتند که مایحتاج زندگی را از این طریق به دست می اوردند وهر جا آبی پیدا کردند آنجا راآباد کردند واما اسم این مناطق هم شنیدنی است از عبدوئی که به سمت کوههای شمال به راه افتادی وارد کوههای سربه فلک کشیده ای میشوی که به یکی از آنها کوه چنگ ودیگری کوهتیری  میگویند که به باغهاواهالی بین این دو کوه دره می گویندوبهترین باغ متعلق به آقای نظر نوروزی می باشد  بعد از دره به منطقه پای آب (پیو)میرسیم بعد از ان به کمسوز وبعد به ساقی ودرآخر به سرحد میرسیم که در قبله دشت ارژن واقع شده است ..............

-بالاتر از ساقی" چاه برفی وجود دارد که همه ساله برفهای زمستان وارد آن میشود ومردم عبدوئی وتوریستها در تابستان از برفهای ذخیره شده استفاده میکنند

 اما در گذشته اهالی عبدوئی در تابستان برفها را با الاغ وقاطر به کازرون می اوردند وبه فروش میرساندند 

.از نکات قابل توجه این مناطق آبهای بسیار سرد وخنک میباشد

-اسامی سرحدهای عبدوئی به ترتیب دوری از عبدوئی وچشمه های آن

۱-دره (پاریو)     ۲-پای اب (اسم چشمه :آب شیخی )۳ -کمسوز (اسم چشمه :آب دلنی)۴-ساقی ((چشمه:آب کله برت )۵- سرحد (چشمه :آب بهریدک وآب دره چنار )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 20:15  توسط رمضان نوروزی  | 

                            برای شادی روح تمامی اموات صلوات

مرحوم محمد نوروزی در دی ماه ۵۹ در روستای عبدوئی از توابع شهرستان کازرون دیده به جهان گشود

پس از دوران طفولیت وارد مقطع ابتدائی شد ودر این دوران نفراول مدرسه ودر راهنمایی هم همینطور ودر دبیرستان شهید بهشتی روستای  کلانی جز ۳نفر اول بود پس از اخذ دیپلم بلافاصله به سربازی رفت تا پس از دوران مقدس سربازی وارد دانشگاه شود اما چند ماه پس از خدمت در تاریخ ۳/۸/۷۹در حالی که بیمار وناتوان بود به منزل برگشت وآن جوان رعنای ۸۰/۱متری و۸۰ کیلویی به یک انسان لاغر وناتوان تبدیل شده بود پس از دیدن این وضع بلافاصله برادرم را به بیمارستان ولی عصرکازرون بردم تا اینکه در غروب روز پنج شنبه مورخه ۵/۸/۷۹ساعت۶مصادف با مبعث حضرت محمد ناگهان آهی کشید وخاموش شد

(خدایا به حق مظلومیت فاطمه زهرا هیچ برادر وخواهر جوانی را از خانواده ها نگیر چون ما تجربه کردیم خیلی سخته )

علت مرگ داداشم: سختی وزحمت دوران آموزشی وپاره شدن غده پانکراس به قول دکترا

دیروز هم مورخه ۴/۷/۸۹درپادگان احمد بن موسی شیراز همزمان با روز سرباز مارا هم دعوت کردند وجوایزی هم به پدرم اهدا کردند

برای شادی روح تمامی اموات خودتان وبنده حقیر اجماعا صلوات

روحش شاد ویادش گرامی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 19:40  توسط رمضان نوروزی  | 

جزييات ثبت نام و ظرفيت آزمون كانون وكلاي دادگستري سال 88
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:44  توسط رمضان نوروزی  | 

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت


زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم


آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت


روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود


مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت


او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد


عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت


هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد


پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 14:18  توسط رمضان نوروزی  | 

تحصیل در رشته حقوق در ایالات متحده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:8  توسط رمضان نوروزی  | 

شادبودن تنها انتقامی است که میشه از زندگی گرفت پس همیشه شاد باش!

====================================================

نمیدونم این چه قانونی است درزندگی که انسان وقتی به آنچه که یکروز آرزویش را داشته می رسد دیگر برایش ارزشی ندارد!

========================================================

به راستی که هیچ مسکنی در دنیا چون مرور زمان نیست!

==========================================================

خدا گله دارم!!!!!!!!!!!!!!!!گله!

============================

دستت بشکنه ای روزگار که جز بذر بدبختی  نمیکاری!

=====================================================

در سختی ها جز صبر چاره ای نیست!

======================================================

مرده شور این دنیارو ببرن که یک چیز به آدم میده ده تا میگیره!

====================================================

عشق هیچ وقت تنها نمیاد همیشه غم وعشق باهم میان!!!(چقدربد)

=================================================

خوبی بچگی اینه که آدم کمتر میفهمه !آدم هرچی بیشتربدونه بیشتر زجر می کشه!(کاش همیشه بچه بودیم)!!!!

====================================================

روزگار خوب وبد میگذره!فقط آدم خوبی ها وبدی هاش یادش میمونه!شاید حالا نوبت من باشه!!!!

=======================================================

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیداکرد ولی به سختی میشه درقلب او جایی پیداکرد!به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد!ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد!به راحتی میشه کسی رو که دوستش داریم ازخودمون برنجونیم!ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم!وبه راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد!

====================================================

به راستی که گردش روزگار چه بازی هایی دارد؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:5  توسط رمضان نوروزی  | 

پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا يادگرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:3  توسط رمضان نوروزی  | 

یشهید صفار مقدم در سال ۱۳۳۳در مشهد دیده به جهان گشود وپس از طی مراحل تحصیل به شیراز آمد و ابتدا برای دوره ی مقدماتی به« شیراز» اعزام شد و پس از قبولی در رشته خلبانی بالگرد ،وارد هوانیروز شد

 اوچندین باربه روستای عبدوئی آمد وپس از دیدار با کدخدای وقت (محمد تقی عظیمی)به یادگیری زبان عبدوئی پرداخت ونیمی از زبان عبدوئی را یادداشت کرد وبا خود به شیراز برد ودر سایت ها ووبلاگها اسم این روستا وزبان آنرا یادداشت کرد که هنوز هم به محض یادداشت اسم عبدوئی در گوگل بلافاصله اسم صفار مقدم می آید ودیگر زحماتش ..

امااودر تاریخ 14/ 7/ 1362 را هی منطقه عملیاتی جنوب می شود و از آنجا به «مریوان» می رودو پس از ساعتها پرواز در مناطق عملیاتی و گرفتار شدن به توفان ،ارتباط او با مراکز قطع و دیگر خبری از او نمی شود .
یگان هوانیروز و یگانهای در گیر در منطقه از او اطلاعی به دست نمی آورند و وضعیت او و همراهانش در هاله ای از ابهام می ماند .
همسر او به همراه فرزندانش چشم به راه این عزیز می دوزند و برای دیدن دوباره ی او ،ساعت ها و روز ها و هفته ها و ماه ها و سال ها را پشت سر می گذارند .

در تاریخ 15/ 3/ 1370 پیکر مطهر این قهرمان ملی با تلاش رزمندگان جستجوی مفقودین کشف می شود وبه «مشهدمقدس»منتقل می گردد.همسرش این مطالب را به هیچ وجه باور نمی کند و به آنها می گوید با لا خره« احمد» باز خواهد گشت و در نهایت استخوان های به جا ما نده را در گلزار شهدا ی« مشهد» دفن می کند.

روحش شاد ویادش گرامی

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 14:7  توسط رمضان نوروزی  |